گشت و گذار و غیرت
سلام میوه دلم
امیدوارم همیشه خوب باشی و شاد
امروز میخوام از روز ۲۳ فروردین برات بگم.با همدیگه طبق معمول رفتیم خونه حاجی بابا.و اونا هم کلـــــی خوشحال
از دیدنت و شیرین زبونیت.غروب که شد حاجی مامان گفت بریم خرید
.لباس پوشیدیم و سوار دی دی حاج بابا شدیم رفتیم اخر شهر که دارن بیمارستان میسازن.
واااااااای خدا کلی ذوق کرده بودی اخه اونجا هم تراکتور بود و هم لودر
حاج بابابغلت کرد و برد سوارت کرد فرمانش رو که به دست گرفتی صد گل از خنده هات سرازیر شد انقدر شاد بودی که نگو
عزیز دلم تو از زیر بنای بیمارستان کار کردی و زحمت کشیدی بزرگم شدی هم میری اونجا وسیله نجات بشریت باشی ؟!پــســـــــــــــــر مامیــــــــــــی
بعد از ملاقات با افای تراکتور و لودر بابایی رفت تره بار شما تو ماشین روزگار من و حاجی مامانو تلخ کردی که میرم حاجی بابا
خلاصه بعد از کلی کلنجار باهات راضی به رفتنت شدیم میخواستم که پیادت کنم سرم با قیافه ی در هم داد زدی که:
to naya
adad mire hajiaba
maman biyun saade. ishin mashin adad iye haji aba
بـــــــــــــــابــــــــــــــا غیــــــــــــــــــرت
ترجمه متن اراد
تو نیا
اراد میره پیش حاجی بابا
مامان بیرون سرده.بشین تو ماشین اراد بره حاجی بابا
نمردیم و غیرت بازیه پسرمونم دیدیم


گشت و گذار و غیرت
